ردپای بروس لی در خلازیر/ ما دعوایی نیستیم

مجله فارس پلاس؛ مهدی حاجی‌پروانه: اطراف سالن شهید باکری در محله خلازیر تهران، شلوغ تر و پرسروصدا تر از همیشه است. همسایه ها با تعجب، بچه ها را می پایند که دسته دسته وارد سالن می شوند. سروصدای بچه ها و کری خواندن هایشان برای همدیگر تمامی ندارد. هیچ کدام شان استرس ندارند. انگار نه انگار قرار است تا چند دقیقه دیگر این جا امتحان بدهند و قبولی یا مردودی شان مشخص شود.مربی ها، بچه ها را مرتب و به صف می کنند و با آنان، صحبت های آخر را می کنند تا آماده امتحان شوند.  بچه ها اما آرام نمی مانند و صدای هیاهو، کل سالن را پر کرده است. سالنی که قرار است آزمون پایان دوره سبک رزمی «نیرو» در آن برگزار شود تا کودکان و نوجوانان کار و خیابان تهرانی، نتیجه تلاش های شش ماه شان را نشان دهند و اولین کمربندهای رنگی این ورزش را به کمر خود ببندند.

 

تعدادشان حدود ۳۰۰ نفر است. کودکان و نوجوانان ۶ تا ۱۴ ساله ای که در معرض آسیب های اجتماعی قرار دارند و به اصطلاح به شان می گویند:«کودکان کار». بچه هایی که در ۴ مرکز «پرتو» سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران آموزش های تحصیلی و مهارت های زندگی می بینند و همراه با خانواده هایشان تحت حمایت قرار گرفته اند. حمایتی که آزمون امروز هم بخش کوچکی از آن است.

«علیرضا لطفی آزاد» مدرس سبک رزمی«نیرو» و مسئول این دوره آموزشی است. او و گروهش حدود ۶ ماه پیش با حمایت شهرداری تهران، آموزش کودکان کار تهرانی تحت پوشش مراکز پرتو شهرداری تهران را اغاز کردند و به صورت رایگان، آموزش این سبک رزمی را به کودکان و نوجوان در معرض آسیب تهرانی اغاز کردند.

 

لطفی درباره این دوره ها می گوید:« سبک رزمی نیرو، علاوه بر قدرت دفاع شخصی، از لحاظ فکزی و روحی نیز هنرجویان این سبک را قدرتمند می کند. هنرجویان این سبک، ۸ دوره آموزش با ۸ رنگ کمربند را طی می کنند و پس از آن دان های مختلف این سبک را دریافت می کنند. البته برای کودکان و نوجوانان، هر دوره به ۲ دوره کوچک تر تقسیم شده است و رنگ کمربندها هم به دو مرحله خط دار و کامل تقسیم شده است. امروز هم بچه هایی که موفق به قبولی در آزمون شوند، کمربند زرد خط دار را دریافت می کنند و وارد دوره دوم آموزش می شوند.»

 بچه هایی که چند وقت پیش آمار قابل تاملی از آزار و اذیت شان توسط باندهای تکدی گری و مافیاهای آن منتشر شده بود و حالا کم کم دارند دفاع از خود را یاد می گیرند و قوی تر می شوند.

 

هم جسم شان قوی می شود هم فکرشان

« کودکان کار ما قطعا به این آموزش ها و استمرار آن نیاز دارند. این آموزش ها، در حقیقت سرمایه گذاری برای آینده و زندگی آنهاست.» این را «رضا قدیمی» می گوید. مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران که ۶ ماه پیش، مربیان سبک رزمی «نیرو» را به مراکز تحت پوشش این سازمان برد و انان را متقاعد کرد که کار آموزش رایگان کودکان کار تهرانی را آغاز کنند.

قدیمی درباره انگیزه های برگزاری این دوره آموزشی می گوید:« بررسی های مددکاران ما در مراکز پرتو، همیشه نتایجی قابل تامل برای ما داشت و یکی از مهم ترین این نتایج، کمبود فزاینده اعتماد به نفس در میان کودکان در معرض آسیبهای اجتماعی شهر تهران بود. شاید برای همین بود که آمار عجیب و غریب آزار و اذیت ۹۸ درصدی این کودکان توسط مافیاهای تکدی گری و سرشبکه های آن در تهران منتشر شده بود. آماری که البته بعضی ها آن را با آزار جنسی اشتباه گرفتند. اما حقیقت این بود که ضرب و شتم و آزار جسمی این بچه ها بسیار بالا بود و همین، قدرت تصمیم گیری و اعتماد به نفس را به شدت در میان انان پایین برده برده بود. بنابراین باید فکری اساسی برای بازگرداندن ان می کردیم.»

 

او ادامه می دهد:«با بررسی هایی که انجام شد و جلسات مشترک با پایه گذار و مسئولان سبک رزمی نیروف به این نتیجه رسیدیم که می توانیم روی کمک آنان برای آموزش بچه ها حساب کنیم و با انان تفاهم نامه همکاری امضا کردیم. این سبک ورزشی، علاوه بر دفاع شخصی، به بچه ها یاد می دهد چطور و در زمان مناسب، از قدرت فکر، اندیشه و تمرکز خود بهره گیری کنند و با تکنیک های تنفسی، بتوانند در شرایط سخت، بهترین تصمیم را برای مقابله با مشکلات بگیرند. به این ترتیب، آنان را در ۳ بعد دفاع فیزیکی، روحی و تنفسی قوی می کند و اعتماد به نفس از دست رفته شان را به تدریج به آنان بر می گرداند.»

نکته ای که لطفی هم آن را تصدیق می کند: «این بچه ها می توانند در آینده ای نزدیک بهترین مربیان و سفیران این سبک رزمی باشند. چون از همان کودکی، زندگی در شرایط سخت را تجربه کرده اند و به راحتی می توانند با تقویت جسم و روح شان و انجام تمرینات منظم، بهترین تصمیم ها را در بحرانی ترین لحظه ها بگیرند.»

 

لبخند شادی در سکوت مرموز

سالن شهید باکری، حالا دیگر هیچ نسبتی با نیم ساعت پیش ندارد. سالنی که روی سر بچه های پرسروصدا بود، حالا دقیقا شبیه سالن امتحانی شده است. یا مثلا شبیه سالن برگزاری مسابقه های شطرنج. اینجا سکوت محض حکمفرما شده است و صحبتی اگر باشد، پچ پچ های درگوشی و آرام است که تمرکز شرکت کنندگان و داوران را به هم نزند. بعد از تمرین و اجرای همگانی چند حرکت، آزمون آغاز شده است و بچه ها یکی یکی آموزشهایی که دیده اند ارائه می دهند و بعد، نوبت را به دیگران می سپارند و منتظر نتیجه می مانند. حال و روز بچه هایی که در نوبت هستند هم دیدنی است.

مثل «ابوالفضل» که دندان هایش را هرچند دقیقه یک بار روی لبهایش می فشارد و زیرچشمی شرایط را کنترل می کند. ۱۱ سالش است و با دوستانش «اسماعیل» و «محمد» و «آصف» آمده و منتظر است تا نوبتش برسد و نمایش رزمی اش را ارایه دهد.

سراغش که می روم و از حال و هوایش می پرسم می گوید:« خیلی خوشحالم عمو. دوست دارم مثل بروسلی قوی بشم و هیچکس نتونه اذیتم کنه.» می پرسم  مگر بروسلی را می شناسی؟ می گوید آره. عکسشم دارم. دلم می خواد یه کاری کنم که دیگه کسی نتونه من و خواهرمو بزنه.

ابوالفضل که اینها را می گوید، اسماعیل به آن طرف تر اشاره می کند و می گوید: «خواهرشم اون ور سالنه. نوبت اونا نشده هنوز» و تایید ابوالفضل را هم می گیرد. آصف هم مثل ابوالفضل با خواهرش آمده. جثه اش کوچک است و لباسش کمی بزرگتر از اوست. اما با جدیت بقیه را زیر نظر گرفته است و می گوید امروز حتما کمربند زرد خط دار را مال خودش می کند:«عمو من نیروم از همه اینا بهتره. از همه شون زودتر یاد می گیرم.»

۹۰ دقیقه بعد، وقتی آزمون به پایان می رسد، نوبت اهدای کمربندها و تقدیرهاست.  دل توی دل بچه ها نیست و هرچند دقیقه یکبار لبخند، صورتشان را دوست داشتنی تر می کند. دو تا از تقدیرنامه ها برای مدیران شهرداری است. اسمشان که می آید بچه ها تشویقشان می کنند. بعد نوبت بچه هاست که هدایایشان را بگیرند و از جایزه سربلند بیرون آمدن از این امتحان، یعنی کمربند زرد خط دارشان را به کمر ببندند. کمربندی که برای خیلی هایشان آن قدر عزیز است که هرچند دقیقه یکبار نگاهش می کنند. دنباله اش را می گیرند و می بوسند و بعد می روند سراغ بازی خودشان.

بیرون از سالن شهید باکری، خورشید به نیمه راه هر روز خود رسیده است. مینی بوسها منتظر بچه ها هستند. اطراف سالن دوباره شلوغ شده و بچه ها انرژی مضاعفی گرفته اند. یاد حرف های «آصف» می افتم که در گوشم گفت:« آقا این عسگر نامرد خیلی اذیتمون می کنه. آرزو کرده بودم بتونم یه روز ازش انتقام بگیرم. الان دارم قوی قوی می شم که دیگه نتونه بهم زور بگه.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *